مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

450

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> آل محمد صلى الله عليه وآله است وما ضامن مىشويم كه از وى امرى كه خلاف مزاج شريف باشد ، صادر نگردد وملتمس آن‌كه به اطلاق أو فرمان دهى . عبداللَّه بن يزيد دست رد بر سينهء ايشان نهاد وعظماى كوفه آزرده خاطر ، از پيش وى بيرون آمدند . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 213 - 215 از مكّه به كوفه رفت ومحمد بن حنفيه را مهدى لقب داد وچهل مكتوب از زبان آن‌جناب به چهل كس از رؤساى كوفه بىوقوف محمد رضي الله عنه در قلم آورد . مضمون مكاتيب آن‌كه : « من مختار را به خلافت خود اختيار نموده‌ام وبايد كه جهت طلب خون برادرم حسين رضي الله عنه ، با وى بيعت كنيد وسر از حلقهء متابعتش نپيچيد . » أول كسى از أمت خير البشر كه مكتوبات مزوّر نوشت ، مختار بود وچون مختار به كوفه رسيد ، با جمعى از محبان اهل‌بيت ما في الضمير خود را ظاهر گردانيد . طايفه‌اى از شيعه با أو بيعت كردند وخاطر بر طلب خون امام حسين مظلوم قرار دادند . عبداللَّه الحطمى كه از قبل ابن زبير حاكم آن ديار بود ، به اغواى عمر بن سعد ، مختار را گرفت ، محبوس وبىاختيار ساخت . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 138 پس از آن مختار برفت تا روز جمعه به نهرة الحيرة رسيد ، فرودگشت ، تن در آب بشست ، بيرون آمد ، جامه بپوشيد ، شمشير حمايل ساخت ، برنشست ، وبه كوفه اندر آمد ، وهمچنان در آن‌روز روشن بر هر مسجد وقبيله ومجالس جماعت وهر انجمن وگروه مرد وزن كه برگذشتى بايستادى وسلام فرستادى وگفتى : « شما را به گشايش وفزايش بشارت همىدهم ، همانا آنچه را دوست مىداريد بياوردم ، منم كه بر فاسقين مسلط مىشوم وخون أهل بيت پيغمبر پروردگار عالمين را طلب مىنمايم . » آن‌گاه در مسجد جامع درآمد وبديد كه مردمان پاره‌اى با پاره‌اى همىگفتند : « اينك مختار است ، همانا براي امرى بزرگ آمده است ، ما همه اميدواريم كه از ورود أو ما را فرحى وگشايشى پديد آيد . » آن‌گاه برفت وبا سليمان‌بن‌صرد ملاقاة نمود وگفت : « فرصت غنيمت بايد شمرد ، كه يزيد بمرد وپسرش ترك حكومت بگفت ، هنوز كسى بر سرير سلطنت ومسند امارت ننشسته وأمور در تحت پريشانى ومحتد 1 اغتشاش بنشسته است ، با عزم درست وقوت‌دل بيرون ببايد تاخت وريشهء اعداى دين وقاتلين ذريهء طاهرين را از بيخ وبن ببايد انداخت . » وبر مركب آمال برنشست وراه جلادت ونصرت در نوشت ، سليمان گفت : « هنوز نه آن‌وقت است كه به‌ظهور وخروج مبادرت گيريم ، چه‌آن استعداد واستطاعت نداريم . » چون مختار اين‌سخن بشنيد از وى مأيوس گرديد وبه سراى خويشتن كه از قديم به خانه سالم بن مسيّب معروف بود درآمده وبزرگان شيعه را بخواند ، وگفت : « همانا اين مرد فرتوت وخرف شده است ، أو را بصيرتي در حرب واستطاعتي در نبرد نيست ، وگرنه نبايستى وقت را از دست بگذارد ودر خروج اهمال بورزد . » پس مردمان را به طلب خون امام حسين سلام اللَّه عليه خواندن گرفت ، وهمىگفت : « از خدمت محمّد ابن الحنفية كه مهدى است نزد شما آمده‌ام وأو را وزير وامينم . » ونامه‌اى از آن‌جناب بنمود كه همى به أو نسبت داده بود كه امام‌وقت وپيشواى روزگار اوست نه علىبن الحسين چه محمّد در علم بر وى فزونى وبه قرابت به علي عليه السلام نزديك‌تر وبه كتاب خدا داناتر است ، وصىپيغمبر وپيشواى جهانيان اوست . » پس